X
تبلیغات
رایتل
<کلاغ آسمان />
کلاغ آسمان

آرشیو

تعداد بازدیدکنندگان : 114545


 

پنج‌شنبه 11 دی‌ماه سال 1382
سیاه کوچکم ! بخوان ...

کلاغ لکه ننگِنی بود بر دامن آسمان و وصله ای ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و نا موزونش ، خراشی بود بر صورت حساس . با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست . صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید .

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را . کلاغ از کائنات گله داشت .

کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتیست که هرگز او را شامل نمی شود .

کلاغ غمگینانه گفت : کاش خداوند این لکه سیاه هستی را از هستی می زدود و بالهایش را می بست تا دیگرآواز نخواند .

خدا گفت : صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست . فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند ؛    سیاه کوچکم ! بخوان ! فرشته ها منتظرند ...

و کلاغ هیچ نگفت .

خدا گفت : سیاه ، چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنینی . زیبایی ات را بنویس و اگر تو نباشی . جهان می چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن ...

 خدا گفت : بخوان ، برای من بخوان ، این منم که دوستت دارم ؛ سیاهی ات را و خواندنت را .

و کلاغ خواند . این بار اما عاشقانه ترین آوازش را .

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 

 

 

 

 

 لینک دوستان

شاخه اجتماعی وبلاگهای کلاغ

شاخه سیاسی وبلاگهای کلاغ

سهراب

صادق هدایت

دکتر علی شریعتی

فروغ فرخزاد

وبلاگ بررسی آثار سهراب

چشمان سیاه

بانوی اردیبهشت

ماه زرد

آلاله