X
تبلیغات
رایتل
<کلاغ آسمان />
کلاغ آسمان

آرشیو

تعداد بازدیدکنندگان : 114540


 

جمعه 1 آبان‌ماه سال 1383
کابوس های خانه زاد

ابر ؛ واژه ای که ذهن را به سمتی امن می کشاند . نه ! خبری نیست . از پاییز هم خبری نیست . نمی دانم که ممکن است در کجای قلمرو پاییز برگی از ارتفاع یک چنار پیر به زمین افتاده باشد .  هنوز برگ های خشک مسافران باد شرور و گذرا نشده اند . پنجره ها رو به فراموشی خواهند رفت و دیوار تمام وجود پنجره را به ندرت و آرام آرام به درون خواهد کشید . همه ی کابوس هایی که از پست پنجره آرام و ناگهان وارد فکر می شدند به واسطه ی زمان پشت پنجره ها از تنهایی خواهند مرد  !

تمام ستاره هایی که شب ها در آسمان می دیدم ، فانوس هایی بودند که شبها فرشتگان نفرین شده و سرگردان آسمان در جاده های غریب آسمانی با نور آنها به دنبال پیامبران متولد نشده می گشتند تا به بهانه ی مژدگانی به بازگشت فکر کنند ...




تمام آنچه در خواب دیده بودم کابوس های خانه زادی بودند که قلب ، آنها را در دامان خود پرورش داده بود .

یک داستان دیگر به انتها رسید . و امیدی که در دل یک شراره ی سرگردان ایجاد شده بود یک خاطره شد و آن شراره ی کوچک و بی گناه جایی بر زمین نشست و فراموش شد !

تمام سال به خورشید امید بسته بود و هر روز صبح به امید خورشید از خواب بر می خواست . خورشیدش خاموش شد و می دانم که زمان آبستن صدای گریه دخترکی است که به مهر خورشید دل بسته بود ...

ولی آسمان پدیده ی ناخواسته ای خواهد داشت برای آنهایی که همه چیز را تعریف شده و روی یک خط صاف می دیدند . آنهایی که تحمل کوچکترین انحنای زمان را ندارند و هر روز را قبلا در طالع خود دیده اند .

باید سراغ بگیرم . شاید کسی به دنبال من می گشته تا خبری از پاییز به من داده باشد .

نه !  هنوز خبری نیست ...

باید سراغ بگیرم ...

 

ک . آسمان

20/7/83


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 

 

 

 

 

 لینک دوستان

شاخه اجتماعی وبلاگهای کلاغ

شاخه سیاسی وبلاگهای کلاغ

سهراب

صادق هدایت

دکتر علی شریعتی

فروغ فرخزاد

وبلاگ بررسی آثار سهراب

چشمان سیاه

بانوی اردیبهشت

ماه زرد

آلاله