X
تبلیغات
رایتل
<کلاغ آسمان />
کلاغ آسمان

آرشیو

تعداد بازدیدکنندگان : 114467


 

یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1384
پرنده مردنی است ...

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست

 


چهارشنبه 8 تیر‌ماه سال 1384
راه پردیس

سایه هایی که در ذهنم رفت و آمد می کردند آرام ، آرام بار سقر بستند و می بندند . می روند تا خیالم را آسوده کننند که گناهکار نیستم . می روند تا در گوشه ای پنهان و تاریک پشیمان باشند .

تا از آواز یک پرنده  ی سیاه پر که در خاطره هاشان مانده به فکر فرو روند و از پشیمانی بمیرند .

روی دیوارها هیچ اثری از آنها نخواهد ماند و هیچ کس از حدس حضور آنها نخواهد ترسید .

و هیچ صدایی از آنها شنیده نخواهد شد ؛ هیچ صدای سرد و منحوسی . همه ی دیوار ها رنگ خود را باز خواهند یافت و همه ی درختان جشن خواهند گرفت و آسمان مادرانه خواهد خندید . من از خواب بیدار می شوم و صبح را در آغوش خواهم گرفت و کلاغان یک صدا سرود زندگی خواهند خواند تا بشکند سکوت مرگ آور سایه ها .

نگاه کن !  از سر ذوق سر هر دیواری خورشید سفره می گستراند و ما مهمان خورشید خواهیم بود .

....   خورشید آمد و ما را با خود برد ..   تا اگر ایمان آوردیم به گرمای دستان امید راه نور را نشانمان دهد .

... ما گرم شدیم و ابرها ما را با خود بردند تا از باران نشانی باغ خدا را بپرسیم .

بوی باران می آمد . همه چیز باران خورده و تر  ؛ انگار ابرها را شسته بودند . باد می آمد تا صدای راز و نیاز گیاهان را بشنوم .

آنقدر خسته بودم که انگار همه ی گناهان دنیا را روی دوش داشتم .

 

در فکر بودم که چه بگویم و سکوتم را فهمید . آن همه راه را رفته بودم که از خدا سراغ گمشده ای را بگیرم .

فکر می کردم که مرا به پردیس راهی نیست ...    که آنقدر گناهکارم که به هیچ جایی نیست ...!

ساکت بودم که خدا رو به من کرد و جاده ای را نشانم داد . راه زیادی نبود .

در بزرگی پیش رویم بود .  در را کسی که نمی دیدم گشود و بی مقدمه گفت :

آری ، پردیس اینجاست ...

او ، راه پردیسش را نشانم داده بود ...

همه ی سایه ها رفتند و من از هیچ چیز نترسیدم !

آنجا ، سایه ای نبود . من در پردیس زندگی می کردم .

 

ک. آسمان

20 اردی بهشت 84


 

توضیح :

پردیس : بهشت  ، فردوس ، باغ بهشت  ( همچنین : نام زن در زبان فارسی )    ،  En : Paradise

 


دوشنبه 6 تیر‌ماه سال 1384
 چه کودکانه در تردید می مانم.
و چه ماهرانه غرق می شوم.
عاشقانه می میرم.
و با یک نفرین دوباره متولد می شوم.
متولد می شوم و به آسمان می نگرم.
چه پرنده سیاهی!
پر می کشد از افق تا غروب زندگیم.
چه جوهری دارد.
با یک بال آنچنان می کند که تمام عمر دنبال یک سفیدی بگردم.
تمام وجودم را سکوت فرا گرفته است.
قدم به قدم غرق شدم.
چه آخر بی انتهایی.
چه سیاهی ناتمامی.
قطره , قطره بر من گریه کنید که بازگشتی نیست.
تمام وجودم تآثیر پر یک پرنده را گرفته است.
تلخم ـــ مثل چای یک بعد ار ظهر...


از :  پ.خ

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 

 

 

 

 

 لینک دوستان

شاخه اجتماعی وبلاگهای کلاغ

شاخه سیاسی وبلاگهای کلاغ

سهراب

صادق هدایت

دکتر علی شریعتی

فروغ فرخزاد

وبلاگ بررسی آثار سهراب

چشمان سیاه

بانوی اردیبهشت

ماه زرد

آلاله